تبليغاتX
عاشقانه ها


عاشقانه ها



قلب سرزمین عجیبی هست زیرا هم زادگاه عشق هست و هم ارامگاه عشق












 

 

با این فاصله ای که بین من و توست

چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است؟!


ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من

با این فاصله ای که بین من و توست

چگونه میتوانم دستانت را در دست گیرم

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم

تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم


مهربانم

دلم به درد آمده از این فاصله

دلم به درد امده از این انتظار و دوری


ای ستاره درخشان شبهایم با دیدن تو آرام می شوم،

روزها نیز که دل آبی ات را میبینم


عاشق تر از همیشه می شوم


انتظار میکشم تا


  شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد


تا با بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم

 دستان گرمت را برای همیشه در دست گیرم بازهم دلتنگم

دلتنگ تمام لحظاتی که درکنار تو میگذره


تو همیشه در کنارمنی

یاد تو نام تو و خاطرات تو

همیشه و همه جا با منه

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 توسط سجاد (پریخانی)| |


 

سلام دوستای خوبم من بازم اومدم با یه سوال که فکر کنم جوابها متفاوت باشه اگه تا اینجا اومدین بدون

 جواب دادن این وب رو ترک نکنید باتشکر

 

اگر خدای نکرده زمان مرگتان فرا رسیده بود و تنها یک دقیقه 

 مهلت داشتید در این یک دقیقه چه میکردید؟

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 11:14 توسط سجاد (پریخانی)| |


Bozkurt1 4

Atam1

BİZ TÜRKÜZ
Türk berraktır, sığ deyil !
Türk özdür, katil değil !
Türk Devlet kurar, tuzak değil !
Türk kahramandır, zorba değil !
Türk sağlamdır, kırık değil !
Türk düşman devirir, kendini değil !
Türk düşmanı kahreder, kendini değil !
Türk inanca tam inanır, yarım bucuk değil !
Türk yiğittir kaba değil !
Türk dayanıklıdır sabırlıdır, duygusuz kaygısız değil !
Türk NE MUTLU TÜRKÜM DİYENDİR..cCc

Kurt

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 10:8 توسط سجاد (پریخانی)|


سلام دوستای خوبم ببخشین دیر کردم وجواب نظراتونو دیر دادم خوب دیگه سربازیه اونم تو یه شهر غربت این نامردا هم که مرخصی نمیدن واسه سه ماه با التماس ۱۰ روز مرخصی گرفتم

غربت خیلی سخته منم این اپمو یه ترانه که همیشه تو غربت میخونم و نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد.


ایریلیق

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

آیریلیق دردینی چکمه ین بیلمز
یاردان آیری دوشن گوز یاشین سیلمز
دئییرلر اینتظار خسته سی اؤلمز
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

نئجه کی ائلیمدن آیری دوشندن
سورار بیربیرینی گوروب بیلندن
حسرتله سیزلار یار داییم بو غمدن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

ایل لردی اوزاقام آرخام ائلیم دن
بلبلم دوشموشم آیری گولوم دن
جور ایله آییریب شیرین دیلیم دن
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

اولوبدور بیگانه یاریم_ یولداشیم
غریبه ساییلیر سئوگیم – سیرداشیم
بوجاوان چاقیمدا آغاردیب باشیم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

منی آغلاداندان گولوش ایسته رم
آیری دوشنیمله گوروش ایسته رم
حصاری ییخماقا یوروش ایسته رم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

سئوگیلیک اولوبدور شانی فرهادین
سئوگی سی هاردادیر، هانی فرهادین
دییه ره ک چیخاجاق جانی فرهادین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق


اینم معنیش برای دوستایی که ترکی بلد نیستن


جدایی

از فکر تو شبا خوابم نمیبره
نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم
اینا رو میگم چون نمیتونم بهت برسم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

در هجر تو سیاه و درازند شبا
نمیدونم کجا برم من شبا
قلب منو زخمی کرده شبا
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

وقتی چشای رنگیت یادم میافته
تو آسمونا از ستاره‌ها خبرشونو می‌گیرم
چیکار کنم که نظرشو از من بریده
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

درد جدایی رو هر کی نکشه نمیفهمه
پاک نمی‌کنن چشمی که از یارش جدا مونده
میگند بیمار انتظار نمی‌میره
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

چطور وقتی دور میشم از ایل و تبار
میپرسم تک تکشونو از خبر دار
زاری می‌کند از حسرت این غم دائما یار
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

سالهاست از ایل و تبارم دورم
بلبلم که از گلم دورم
با جفا جدا کرده منو از زبان شیرینم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

یار و یاورم بیگانه گشته
عشق و همرازم به سان غریبه گشته
از جوانی مویم سپید گشته
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

از اونی که منو گریونده خنده میخوام
با اونی که جدا افتاده‌ام دیدار میخوام
برا فرو ریختن حصار یورش میخوام
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی

عاشقی شده شان فرهاد
کجاست معشوق فرهاد
موقع گفتنش در میاد جون فرهاد
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی


من تا ۱۳۹۰/۷/۷ در خدمتتون هستم


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 22:22 توسط سجاد (پریخانی)| |


سلام رفقا من با یه پست متفاوت اومدم

این نوشته هارو خودم از در و دیوار پادگان جمع اوری کردم خودم خوشم اومد گفتم شاید برا شما هم جالب باشه

 

چون میگذرد غمی نیست

امروز هم گذشت با غم فردا چه کنم؟

خوشا انان که در گهواره مردن که بویی از غم دنیا نبردن

ان که دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می امدو از دور تماشا میکرد

هر کی اینجا اومد وای به حالش خداجون خودت برس به دادش

در اینجا دیدن خواب مادر نعمت است

نوشتم نامه ای با برگ انگور جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

نوشتم نامه ای با برگ خرما چطور دوام بیارم این 18 ماه

نوشتم نامه ای با برگ چایی کلاغ پر می روم مادر کجایی....

من که عمری با یادت زیستم حال از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تورو ذکر کنم

جز یاد عزیزم همسفری نیست مرا

ساعتها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست

غصه نخور کنار امده ام با نبودنت خیلی که دلم بگیره گریه میکنم برای نبودنت

سر پست بودم خوابم امد محبتهای مادر یادم امد

بسوزد انکه سربازی را بنا کرد مارو از عزیزانمون جدا کرد

امشب نیز با من بساز ای درد این فراق کار من نیست اما چه میتوان کرد

ای مرگ بیا که زندگی مرا کشت

امان از خنده های زورکی

رفیق من سنگ صبور غم باش طاقت بیارو مرد باش

پدر سربازی بسوزد که سوزاند جگرم دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم

سلامتی سه کس زندونی و سربازو بی کس

 

 

 نوشته ها خیلی خیلی زیاد بودن من فقط جالبهاشو نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 13:12 توسط سجاد (پریخانی)| |


سلام دوستان خوبم ممنون بازم بهم سر زدین من دارم میرم سربازی واسه همین شاید این وبلاگ

به طور منظم اپ نشه ولی هنوز در خدمتتون هستم واین وبلاگ به این زودیا تعطیل نمیشه

برای شما بهترینارو ارزو میکنم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 21:45 توسط سجاد (پریخانی)| |


 

گوگده تانری یئرده بیز

 

دلی گانلی تورکلریز

 

یئرله گوگ اراسیندا

 

دیز قریب یورد سالان بیز

 

(اراز ائلسس)

 

k.gifr.gifo.gift.gif

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 18:27 توسط سجاد (پریخانی)| |


من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی کمکم کردند… دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود… فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم… یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی… سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان ۵۰۰ هزار تومن به من بدی بعدش حاضرم با تو سکس داشته باشم. من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم… اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم… وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… یهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم… ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم… به خانوادهء ما خوش اومدی!

نتیجهء اخلاقی:
همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید.
نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 22:8 توسط سجاد (پریخانی)|


Aşk, bir kalbin içinde ağlıyor aşk
عشق ،داره توی یه قلبی گریه میکنه عشق
Sızım sızım sızlatıyor, ,
تورو وادار به شکوه و شکایت اون هم با درد و سوزش میکنه
Ellerinden kaçılmıyor
نمیشه از دستش فرار کرد
Virane ettin bıraktın aşk…
ویرانم کردی رهایم کردی عشق
Bir deli kurşun misali zulmetti bana bu gönlün
دل تو در نظر من یه گلوله سربی بی هدف توی ظلمت رو داره
Yıkılmıştan da virane ettin, bunun sebebi sendin
بعد از پا افتادنم ویرانم کردی مسبب این امر تو هستی
Unutmalı artık, bir anlamı yok
باید فراموش کنم ، این دیگه فکر کردن نداره
Sevmeyi bilmeyen birini anlamak ne zor
درک کردن کسی که هیچ چیز در مورد دوست داشتن نمیدونه چقدر سخته
Sensizliği kabul eden bir kalpte mutlu olamazsın
با وجود قلبی که بی تو بودن رو قبول کرده نمی توونی شاد باشی
Bu katlanılmaz gururlarla sende başa çıkamazsın
با این غرور شکست ناپذیرت به جایی نمیرسی
Giden o olsun, terk eden de
کسی که میره و ترک میکنه
Artık zaman hakikatle yüzleşmekte…
بالاخره یک روز باید با حقیقت روبرو میشن
Aşk, bir kalbin içinde ağlıyor aşk
عشق ،داره توی یه قلبی گریه میکنه عشق
Sızım sızım sızlatıyor,
تورو وادار به شکوه و شکایت اون هم با درد و سوزش میکنه
Ellerinden kaçılmıyor
نمیشه از دستش فرار کرد
Virane ettin bıraktın aşk…
ویرانم کردی رهایم کردی عشق

Bende aynı duygularla geldim geçtim bu yollardan من هم با احساسات مشابه تواومدم و از این جاده ها گذشتم
Aşkın her katı halini yaşadım gördüm inan
باور کن که من تمام احوالات قطعی عشق رو حس کردم ودیدم
Şimdi zamanla geçer desem de avunmayacak yüreğim
اگه بگم با گذشت زمان همه چی فراموشم میشه ،باز قلبم تسلی پیدا نمیکنه
Ne kadar lanet etse de kalbin dinlemeyeceksin…
هر چقدر که قلبت لعنتت کنه نمی شنوی
Bu deli gönlüm neler neler uğrunda harcadı her gün این دل دیوونه من به خاطر تو هر روز چه چیرهایی رو ازدست داد
Bir an yılmadan unut demek olmaz
یه دفعه بدون تهدید و ترسوندن ؛ نمیشه گفت که فراموش کن
Laf anlamaz bu kalp قلبم حرف گوش نمی کنه
Bu aşkın içinde ne emekler saklıdır…
من برای این عشق زحمت های زیادی کشیدم
Aşk, bir kalbin içinde ağlıyor aşk
عشق ،داره توی یه قلبی گریه میکنه عشق
Sızım sızım sızlatıyor,
تورو وادار به شکوه و شکایت اون هم با درد و سوزش میکنه
Ellerinden kaçılmıyor
نمیشه از دستش فرار کرد
Virane ettin bıraktın aşk…
ویرانم کردی رهایم کردی عشق

یاشاسن تورک میلتی

 

                

 

 

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 23:28 توسط سجاد (پریخانی)| |


امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.

شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر

تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .

شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!

 

عاشق به غیر نظر نمی کند...

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir                           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 21:48 توسط سجاد (پریخانی)|
طراح قالب وبلاگ Pichak.net